سایت شخصی علی عارفی
  Create an account
پیامهای کوتاه
پیام های قدیمیتر   

 
ورود به سیستم
نام کاربری

رمز عبور

چنانچه تاکنون عضو این سایت نشده اید می توانید با تکمیل فرم مخصوص عضویت به جمع کاربران این سایت بپیوندید و از امکانات مخصوص کاربران استفاده کنید .
جستجو


منو اصلی
icon_home.gif صفحه اصلی

icon_community.gif کاربران
tree-T.gif لیست اعضا
tree-T.gif پیغام خصوصی
tree-L.gif پیامهای سریع
favoritos.gif اخبار
tree-T.gif موضوعات
tree-T.gif ارسال اخبار
tree-T.gif آرشیو مطالب
tree-L.gif آرشیو ردیفی اخبار
som_downloads.gif پیوند
tree-T.gif دریافت فایل
tree-L.gif لینکستان
icon_poll.gif ضمیمه ها
tree-T.gif مقالات
tree-T.gif بهترینهای سایت
tree-T.gif دفترچه یادگاری
tree-T.gif نظرسنجی ها
tree-L.gif تقویم سالمقالات جدید !
icon_members.gif اطلاعات
tree-T.gif معرفی به دوستان
tree-T.gif آمار سایت
tree-T.gif جستجو
tree-T.gif نوشته روزانه کاربرن
tree-L.gif صفحه شخصی
وضعیت کاربران
در حال حاضر 4 مهمان و 0 کاربر در سایت حضور دارند .

خوش آمدید ، لطفا جهت عضویت در سایت فرم مخصوص عضویت را تکمیل نمائید .

نامه ايي از پدري با صفا به فرزند

سیاست

نامه ايي از عالم وعارف و شاعر اهل دل استاد مرحوم آيت الله بهجتي به مناسبت اولين سالگرد رحلت ايشان خطاب به فرزندشان

فرزند دلبندم،
سلامي دلپذيرتر از نسيم بهاري و خوشبوتر از گل‌هاي کوهساري و گرمتر از چشمه خورشيد و روشنتر از سپيده‌دمان به تو تقديم مي‌دارم؛ سلامي برخاسته از پرده جان، سلامي پرورده شور و اشتياق.

گرامي فرزندم،
اي شکوفه آرزو و بهار اميدم، اميد آن دارم که چون باد هميشه تکاپوگر و چون برق، همواره ظلمت‌شکاف و چون مهر، هميشه پرتو‌افشان و چون بدر، هماره شب‌زنده‌دار و چون شباهنگ همه شب سحرخيز باشي.

اي دل‌پسند دلخواه،
دلم مي‌خواهد چون ستاره بر لب بام هستي بدرخشي و چون کهکشان از افق‌هاي بلند بتابي؛ چون قلّه هيماليا، بر آسمان سرکشي و چون شفق، نور آفتاب را در سينه خود نگهداري؛ چون ارواح پاک از فرط صفا به عرش پر گيري و چون مسيح بر آسمان عروج کني؛ چون امواج يک لحظه از حرکت باز‌نايستي؛ چون دريا عميق و بي‌کران باشي. دلم مي‌خواهد چون صدف، پر گوهر اما خاموش باشي؛ چون براق، مرکب جان خويش گردي و آسمان‌ها را درنوردي تا پيمبر جانت را به معراج قُرب جانان برساني. دلم مي‌خواهد در اخلاص، سلمان و در زهد اباذر و در اسرار، کميل و در شوق و استقامت حجر بن عدي، در بيان حجّت، هشام بن حکم و در علم و حکمت، مؤمن الطّاق و در عرفان و عمل اويس قَرن و در صبر و ثبات، زينب زمان باشي.

نور چشمم،
چشم دارم که کم از ذره نباشي که با همه خردي، همتي بلند دارد و تا به آفتاب نرسد، پاي از سير و دست از طلب نکشد.
ذرۀ خرد به خورشيد رسيد از سبـکي ماند سرگشـته به راه آن که سبـک‌بار نشد
آشنا باش کزين پـرده خبرها شنـوي گوش بيـگانه ز اسرار، خبـر‌دار نشد

مي‌خواهم کم از نحل نباشي، نمي‌بيني که با همه ضعف و ناتواني چه شيرين‌کار و سازمان‌ديده و پرتلاش، دوست‌نواز و دشمن‌گداز است. جز از گل‌هاي پاک ننوشد؛ از گل‌هاي هرزه و بدبو بپرهيزد و جز بر گياهان پاک ننشيند و برنخيزد.
مي‌خواهم دريا باشي نه حباب، دريا باشي که قطرات سرگردان باران و رودهاي بي‌قرار و جوي‌ها و نهرهاي بي‌پناه را در سينه خود جاي دهي و از الطاف بي‌دريغ خويش همه را بهره‌مند سازي، حباب نباشي که سبک‌مايه و تنگ‌حوصله بوده، از پروا آکنده باشي که فرجام هوا زوال و فناست.
حباب آسا هواي خودنمائي کرد دلتنگم شدم هم صحبت دريا چو ترک اين هوا کردم

چو دريا باش که ظاهرش از باطنش بهتر است؛ نه چون حباب که ظاهري آراسته دارد و باطني خراب، بر باطن تهي خويش پرده از ريا و تزوير کشيده و سر به کبريائي برافراخته است و بدين جهت است که بد‌عاقبت است؛ نسيمي پرده‌اش بدرد و بادي آبرويش ببرد.
مي‌خواهم چون شميم گل‌هاي کوهستاني باشي که از خود به‌درمي‌رود و به نقطه‌هاي دور پراکنده مي‌گردد تا از عطر خويش دل‌هاي پريشان را جمع و جان‌هاي محزون را شاد و شکفته سازد و مبادا هرگز چون شعله به گِرد خويش پيچي و چون گردباد خودمحور باشي، نبيني که شعله از خودخواهي، دور و نزديک را بسوزد تا خود برافروزد و گردباد از خودمحوري، غبار برانگيزد و فضا را تيره سازد؟!

فرزند دلبندم،
نصيحتي خواسته بودي، چند جمله مي‌نويسم شايد از آن ميانه يکي کارگر افتد و تو را مي‌سزد که اندرز پدر به جان بپذيري که هم تو شايسته و عاشقي و هم من، دلسوز و مشفق.
فرزندم،
بزرگترين مانع رسيدن به کمال آلوده بودن به گناه است که گناه سمّ قتّال است و اسباب وبال. هر اندازه از گناه فاصله گيري، به خدا نزديک شوي و هر چه بيشتر گناه را ترک کني، رضاي حق را بهتر جذب کني. حافظ مي‌گويد:
در ره منزل ليـلي که خطرهاست در آن شرط اول قـدم آنست که مجنـــون باشي

غوطه در اشک بزن، کاهل طريقت گويند پاک شو اول و پس ديده بر آن پاک انداز!

عزيزم،
اول‌گام راهيان طريق حق، اطاعت فرمان و ترک عصيان است. جائي که صفي‌الله را با ترک اولائي ز بهشت مي‌رانند؛ چگونه آلودگان را با آن همه گناه به بهشت فراخوانند؟! اگر مي‌خواهي به قرب خدا رسي؛ بايد ترک هوا کني که صاحبان گناه، آبروئي ندارند و آنان را به کعبه رضاي حق راهي نيست. بيچارگي و واماندگي و بدبختي بشر، همه از معصيت است که گناه، عامل ذلت و باعث نکبت و وسيله سلب توفيق و سبب لغزش از طريق است.

دعاي کميل را با تفکر در واژه واژه آن بخوان تا از عواقب شوم گناه آگاه گردي. خوب بينديش که علي(عليه‌السلام) چه مي‌گويد و آثار شوم گناه را چگونه بيان مي‌فرمايد. گاهي گناه، بلا نازل مي‌سازد و گاه برکت مي‌برد و گاه مانع رفع دعا و اجابت التماس بنده مي‌گردد؛ گاهي حلاوت عبادت را از آدمي مي‌گيرد که دل از گناه تيره مي‌شود و توفيق از انسان دور مي‌گردد. آن گاه در پايان دعا، بي‌تابي علي را با همه عصمت و طهارتش بنگر؛ درست چون مجروحي خون از بدن رفته و چون زمين‌خورده‌اي دست و پا شکسته و چون مصدومي در تصادف متلاشي گشته، دست استغاثه برمي‌آورد و فرياد برمي‌دارد و پريشان و بي‌طاقت مي‌نالد که خدايا زود باش، شتاب کن، همين شب، همين ساعت، همين لحظه دستم را بگير که مي‌افتم، توفيقم بخش که اين زهر هلاکم مي‌کند، درمانم کن که اين درد هم اکنون مرا مي‌کشد. از درد به خود مي‌پيچد که هر نفس، خطر مرگ تهديدش مي‌کند، ناله مي‌زند و خدا را قسم مي‌دهد که: «...ان تهب لي في هذه اللّيله و في هذه الساع کلّ جرم اجرمته و کلّ ذنب اذنبته...»

راستي چه بي‌انصافي و بزرگ‌ستمي است که انسان با مولاي مهربان خويش درافتد و با آن همه عنايت و نوازش و مرحمت که از او مي‌بيند، باز جرئت ورزد و فرمان او را مخالفت نمايد. آه، چه بي‌شرمي از اين بالاتر و چه وقاحتي از اين زشت‌تر؟ و چه گستاخي از اين رسواتر؟ آه، چه خجلت‌آور است که او با بي‌نيازي، ناز تو کشد و تو با آن همه نياز، به او پشت کني!! او تو را فراخواند و تو فاصله گيري و به عقب برگردي؛ او در حق تو، وفا کند در پي وفا، کرم کند بر سر کرم و نعمت دهد پياپي و نوايت رساند دمادم و تو در حق او، جفا کني بر سر جفا و جرئت‌ ورزي در پي جرئت!! دعوتش را نپذيري و محبتش را ناسپاسي کني. کفران ورزي و سرپيچي کني. واي و صد واي از اين جسارت که او تو را جويد و خواند و تو از او در غفلت به سر بري. او به تو رو مي‌آرد و تو از او بگريزي. او به گرمي پاسخت گويد و تو دعوتش را اجابت نکني.

عزيز من،
هر گناهي جسارت به خداست. اين همه جسارت را چگونه تحمل مي‌کني؟! آيا روزي مي‌تواني آن را تلافي کني. دعاي توبه زين العابدين را بخوان؛ ببين و بينديش، بخوان و بازخوان. بنگر که چگونه گناه در نظر وي عظيم و غير‌قابل‌جبران است. مي‌فرمايد: «اگر آن قدر دستم را به درگاه تو بلند سازم تا بازوانم از پيکر فروافتد و اگر در برابرت به معذرت رکوع روم و آن‌قدر رکوعم را طولاني کنم تا پشتم بشکند و اگر در برابر تو آن‌قدر به خاک افتم تا مهره‌هاي گردنم از کار افتد و اگر تلافي گناه را همه عمر به جاي نان و آب، خاک و خاکستر خورم با اين همه شايسته بخشش يک گناه نگردم.»

فرزندم،
خوب در گناهان گذشته و حال خويش بينديش و همواره آن را به ياد داشته باش و همواره هراسان و بيمناک باش که کار گناه وخيم است و عاقبتش نامعلوم. اگر تو آن را فراموش کني، خدا فراموش نخواهد کرد. هر زمان که حالي داري، استغفار کن و از خد آمرزش خواه که پيامبر گرامي با عصمت عظيمش هر روز هفتاد بار استغفار مي‌کرد. خوف از گناه علامت ايمان است که پيامبر(ص) به اباذر فرمود: «نشان مؤمن آن ست که اگر گناهي کند چنان هراسان باشد که گوئي در کنار صخره‌اي لرزان قرار گرفته که هر لحظه بيم آن مي‌رود که آن صخره عظيم فروغلتد و بر او فروافتد.»

فرزندم،
به خود اجازه هيچ گناهي مده اگرچه خرد و حقير باشد؛ که هر گناهي مخالفت خداست و مخالفت خدا در هر امر عظيم است و علي(عليه السلام) فرمود: «اشدّ الذنوب ما استخفّ به صاحبه؛ سخت‌ترين گناه گناهي‌ست که گنه‌کار آن را کوچک شمارد.» مگر نه اين است که کوه‌هاي بزرگ از سنگ‌ريزه‌هاي خرد و درياي بي‌کران از قطرات باران فراهم مي‌آيد؟ شاعر عرب مي‌گويد:
خلِّ الذنوب صغيرها و کبيرها فَهُوَ التُّقي لا تُحقِرنَّ صغيرهً ان الجِبال مِن الحِصي
و امام بزرگوار موسي بن جعفر(عليه‌السلام) فرمود: «خشم خدا در ميان گناهان پنهان است، پس هيچ گناه را مرتکب مشو چه داني شايد همان گناه کمين‌گاه خشم خداست و تو با ارتکاب آن به خشم خدا دچار خواهي شد.»

عزيزم،
گاه يک شعله موجب حريقي بزرگ مي‌گردد و کبريتي خرمني را آتش مي‌زند و موئي ديده را کور مي‌سازد؛ پس مبادا هيچ گناهي را کوچک شماري که در ديد بزرگان معرفت هر گناهي کبيره است.
هر چند که پند در جهان بسيار است پندي دهمت که گوهري شهوار است
مشمار گنه خرد و گر چند کم است يک شعله کم آفت صد نيـــزار است

اگرچه سخن به درازا کشيد، بگذار سخني ديگر از زين‌العابدين(عليه‌السلام) که دردشناس و درمان‌دان است، در خطر گناه، براي تو بخوانم که تو فروغ چشم و آرام دل مني و دريغم آيد که تو را از خطرات گناه در حدّ توان خويش آگاه نسازم. دوست دارم که تو را پيش از سقوط در چاه، بيدار سازم تا به چاه نيفتي و اگر خداي ناکرده افتادي، رهائي خويش را به سرعت چاره‌ جوئي و در چاه نماني که ماندن همان است و هلاکت همان. در مناجات نخستين از مناجات پانزده‌گانه زين‌العابدين(عليه‌السلام) چنين مي‌خواني: «الهي البستني الخطايا ثوب مذلّتي وَ جَلّلني التباعد منک لباس مسکنتي و امات قلبي عظيم جنايتي؛ يعني، خدايا گناهان لباس ذلّت و خواري بر تنم پوشانده و دوري از تو جامه بدبختي و بيچارگي در برم کرده و جنايت بزرگ من، دلم را نه افسرده که مرده ساخته است.»
در هر حال مردانه کوشش کن و به هر طريق که مي‌تواني از راه مراقبه يا محاکمه يا ندامت و توبه و يا استغفار و التماس، گرد معصيت و غفلت را از آينه دل بزداي و مراقب باش تا دگر باره غبار بر آن ننشيند.

فرزند محبوبم،
از تو که کم گناه کرده‌اي و دلي پاک و باصفا داري، فراوان التماس دعا دارم. مبادا پدر گنه‌کارت را فراموش کني، تو را به خدا مي‌سپارم.

خدا‌حافظ
پدرت محمد‌حسين بهجتي

به نقل از سايت تابناك

ارسال شده بوسیله aliarefi در مورخه : جمعه، 1 شهریور، 1387 (2 مشاهده)
(نظرشما چیست؟ | چاپ این مطلب | امتیاز : 0)

مديريت بر جان خود مقدم بر مديريت بر جهان !

فرهنگ

نکته :

راستي وقت رايانه محل كار و منزلمان دچار اشكال مي شود يا ميز و صندلي يا لباس و لوازم شخصي يا اداري كم و كسر باشد يا نياز به تعميرات داشته باشد چقدر دلواپس مي شويم . آيا به اندازه ايي كه براي يك پيراهن يا رايانه و يا به تعبير استاد مرحوم صفئي حائري به اندازه ايي كه براي يك ليوان آب نگران مي شويم نگران خودمان يعني جان و روح خود هستيم . آيا اصلا خود را مي بينيم  . گاهي در گفت و گوهاي دوستانه و يا خانوادگي از همديگر گله مي كنيم كه مثلا مرا نمي بيني اما هيچ شده اندكي به خود آييم و انديشه كنيم كه آيا خودمان را مي بينيم يا به فكر همه كس و همه چيز اعم از اطرافيان و خانواده و سياست و اجتماع و كار و اداره و ......... خلاصه به فكر  مديريت بر جهان هستيم و در انديشه آرمان شهر در مقياس جهانيم اما خويشتن خويش را از ياد برده ايم .

مگر امير سخن و عمل علي كه درود خدا بر او باد نگفت : كسي كه خود را بشناسد خدايش را خواهد شناخت .  حال آدم هايي چون من كه دچار خود فراموشي هستيم  چگونه مي توانيم خداي هستي و نظم حاكم بر آن را بشناسيم تا ارتباط سالم و درستي با پيرامون خود اعم ار انسان و طبيعت و ....... و سياست و اجتماع بر قرار كنيم ؟! ........

بياييم كمي هم به خود بپردازيم ........ مديريت بر خود و اداره جان عزيز خود مقدم بر اداره جامعه و مديريت و اداره همراه با رفاه و امنيت و صلح و سلام جامعه و كشور بس ضروري تر از فكر اداره و مديريت بر جهان است . تا مديريت بر خود را نياموزيم ادعاي  مديريت بر جهان بيهوده بلكه گزاف خواهد بود ................... اگر امروز نجنبيم  فردا دير است ! ...............فاعتبروا يا اولي الابصار

 

ارسال شده بوسیله aliarefi در مورخه : سه شنبه، 29 مرداد، 1387 (7 مشاهده)
(ادامه متن ... | 1 نظر| چاپ این مطلب | امتیاز : 0)

گپی کوتاه با دوستانم

سیاست

 

برای نوشتن چند جمله حتی اگر کوتاه هم  باشد ، دل و دماغ لازم است . هر چند در یک سال گذشته به علت گرفتاری کاری و برخی مسائل شغلی نتوانستم در حوزه تخصصی خودم یعنی مباحث دینی و حقوق عمومی و نیز مطالعلت خانواده وارد شوم ؛ اما امیدوارم بزودی به این مهم توفیق پیدا کنم . البته بخشی از علل عدم ورودم به مباحث تخصصی ، علاوه بر کمبود فرصت ، وسواس در ورود به این مباحث است .

از یک سو هم باید مطالب دقیق و مستند باشد و از سوی دیگر باید ملاحظه قانون و عرف و حتی قوانین نا نوشته را نمود . بنابراین هر چند عطش نوشتن و ابراز دیدگاه های  خود را احساس می کنم ، اما امیدوارم با لطف خداوند مهربان در هنگام مناسب بنویسم .

اما ادامه همین نوشته های دست و پا شکسته گوناگون را هم پس از وفات غم انگیز مادر عزیزم ، نمی توانم بنویسم ، لذا  از حضرت حق می طلبم تا این توفیق اندک  را نصیبم فرماید .

 

ارسال شده بوسیله aliarefi در مورخه : یکشنبه، 13 مرداد، 1387 (6 مشاهده)
(نظرشما چیست؟ | چاپ این مطلب | امتیاز : 4.5)

مرگ فراموشی ! آغاز انحراف آدمی .............

دین

 

آدمی موجود عجیبی است ؛ تا هنگامی که غرق در نعمت و سلامت است قدر آن را نمی داند ، واقعا نمی داند . مگر آن که آن  نعمت یا سلامت یا موقعیت را از دست بدهد . این غفلت انسان یکی از مهم ترین یا اصلی ترین عامل خود فراموشی و سپس خدا فراموشی  آدمی است . در واقع فراموش  کردن واقعیت حتمی و قطعی مرگ ، این قطعی ترین اتفاق عالم برای هر انسانی دردها و رنج های فراوانی را به انسان و طبیعت اطراف او وارد ساخته و خواهد ساخت . بسیاری یا همه دروغ ها و پشت پا اندازی ها در سیاست و اجتماع و روابط اجتماعی و خانوادگی و ...... پی آمد فراموشی مرگ و پاسخگو بودن آدمی است . مدیر و یا شخصیت سیاسی و یا یک همسر یا پدر یا مادر و یا فرزند و .....که در موقعیت های  گوناگون بدون هیچ گونه ضرورت عقلانی و انسانی و شرعی دروغ گویی و افترا زنی  و پایمال کردن حق یک انسان دیگر ، چه با توجیه یا بدون  توجیه  برایش مثل آب خوردن شده باشد ؛ بدون شک انسان غافل یا نادان و احمقی است که دچار خود فریبی شده است و آدم خود فریب ابتدا خود فراموش بعد مرگ فراموش و سپس خدا فراموش می گردد و آن گاه به قول یک دانشمند بزرگ ، انسانی که خدا نداشته باشد قادر به هر کاری  خواهد بود . قرآن کریم و نهج البلاغه و صحیفه سجادیه و ادعیه پیشوایان دینی و نیز آموزه ها و تجربیات بشری و انسانهای عالم و دانشمند در طول تاریخ بشر ، تلاش نموده اند تا به آدمیان یادآوری نمایند که : والعصر ان الانسان لفی خسر الا الذین آمنوا و عملوا الصالحات و تواصوا بالحق و تواصوا باالصبر ........ و یا ........ فمن یعمل مثقال ذره خیرا یره و من یعمل مثقال ذره شرا یره .......... یا فمن کان یرجوا لقاء ربه فلیعمل  عملا صالحا ........ مضمون و مفهوم این آیات قرآن اینست که  باید بیدار شد و کار کرد و عمل کرد در امور فردی و اجتماعی و سیاسی و صرف شعار دادن  بدون عمل بی فایده است . کسانی اهل عمل نیستند که در خواب غفلت باشند و یا خود را به خواب زده باشند .

مرگ عزیزان و نزدیکان و نیز فقر و شکست و نامرادی ها و نامردی ها در حق انسان از موقعیت های مناسب برای بازگشت به خویشتن خویش و شناخت خود برای مرگ آگاهی و خداشناسی است  ، البته اگر بیدار باشیم و فرصت  را از دست ندهیم .

اینک نگارنده این سطور با هزاران درد و دریغ و  با کمال تاسف  با بزرگ ترین این امتحان الهی در زندگی خود یعنی مرگ عزیزترین کس خود ؛ مادر مواجه شده است و افسوس می خورد که چرا قدر این گوهر بی همتای هستی را نیکو ندانسته و پاس نداشته ام ........ هر چند فقط افسوس خوردن بی فایده است و باید با پیمودن راه درست و الهی و انسانی  روح ، مادر را شاد کرد ؛ اما به دوستان و عزیزانی که این سطور ــــکه همراه درد و غم  و اشک ـــ نوشته شده است را مطالعه می نمایند ، توصیه می کنم و به عنوان کسی که فرصت از کف داده است ، می گویم ، مادر را ، مادر را  دریابید و خاک پای او را توتیای چشم خود کنید که یک لحظه لبخند و شادی دل او به همه دنیاــــ سیاسی و اجتماعی و اقتصادی و ..... ــــ می ارزد .

دوستان عزیز استدعا می کنم  ، برای آمرزش و رحمت مادر فداکار و صبور و مهربانم  که این روزها داغ دار اویم  دعا کنید .   

 

 

ارسال شده بوسیله aliarefi در مورخه : شنبه، 5 مرداد، 1387 (7 مشاهده)
(نظرشما چیست؟ | چاپ این مطلب | امتیاز : 0)

چه کار کرده ایم و چه می کنیم ؟!

دین

چه کار کرده ایم و چه می کنیم ؟!

متن زیر را  بدون ویرایش  می نویسم ، بدون ریا کاری ! البته با کمی ملاحظات معمول !

 

پرسشی که این روزها  روح و روان مرا به خود مشغول کرده ، این است که :

چرا جامعه ما علی رغم این که افتخار مسلمانی با اکثریت شیعه را دارد و امام بزرگی چون علی ابن ابی طالب رهبر و مقتدای اوست ، این قدر در رفتار و سلوک اجتماعی ، اخلاقی ، اقتصادی و ایضا سیاسی ، رفتاری درهم تنیده با بد اخلاقی ها و سیاست بازی ها و روابط ناسالم اقتصادی و اجتماعی و ..... را مشاهده می کنیم .. در حالی که هزاران مبلغ رسمی و غیر رسمی و هزاران کتاب و نشریه و سایت و وبلاگ و .... به ذکر مناقب پیشوایان معصوم علیهم السلام مشغول و صدا و سیمای رسمی ایران هر روز و ساعات فراوانی از روز را به تعریف و تمجید از دین و مذهب و خلق و خوی خودمان ( ایرانیان ) مشغول بوده و یاد آور خوبی و برتری اسلام بر سایر ادیان و هوش و ذکاوت ایرانیان و اخلاق و مهربانی و خانواده دوستی و استحکام خانواده و .... هستند و ایضا هستیم . که صد البته پر بیراه نگفته و نمی گوییم و این نیکی ها در حقیقت بوده و هست . و نیز برای هر انسان منصفی که اندک  گردش علمی در متون اسلامی و شیعی و ایرانی داشته باشد ، این مسائل مبرهن است . اما گیر کجاست ؟  علت خروجی معیوب و نارس و یا دیر رس را در کجا باید جستجو کرد ؟ 

پاسخ بدین پرسش را هر اندیشمندی با توجه به نوع نگاهی که به پیرامون خود دارد و بسته به نوع جهان بینی اش  ، پاسخ می گوید و برخی درکتاب ها و نوشته ها ، بدان پرداخته اند .من هم با توجه به نگاه خاصی که به این موضوع دارم ، به طور تیتروار و گزیده نکاتی را به گونه سوال می نویسم و در فرصت مناسبی به شرح  بدان ها خواهم پرداخت :

الف ) آیا فقط  پرداختن به تعریف ها و تمجیدها و معرفت کلی در باره دین و مذهب و بزرگان دین و مذهب ، بدون پرداختن به جزئیات زندگی روزمره و آنچه که در مواجه با واقعیات تلخ و شیرین زندگی ، هر آدمی با آنها روبروست ، کافی است ؟ یا باید این معرفت کلی را در زندگی روزانه و برنامه همیشگی  جست و به کار بست .

ب )  مگر غیر از این است که حقوق را در فقه اسلامی به حق الله و حق الناس تقسیم نموده اند ؟  در تبین و بیان چقدر به حقوق مردم یا حقوق بشر یا هر نامی که بتوان بر آن نهاد ، پرداخته شده و می شود ؟ آيا این حقوق شامل حقوق فردی ، خانوادگی ، اجتماعی ، اقتصادی ، اخلاقی ، سیاسی و حکومتی و ..... نیست ؟ آیا پرداختن بیش از اندازه واقعی به حقوق و مسائل فردی و فراموشی حقوق عمومی  در تمام ابعاد زندگی اجتماعی و سیاسی و عرصه های اخلاق اجتماعی و سیاسی  نمی تواند بخشی از علل و عوامل ، دوری عملی و واقعی جامعه از تعالیم اصیل الهی باشد ؟ الیته منظورم استفاده ابزاری از عنوان حقوق بشر نیست چنان چه برخی مدعیان همه چیز فهمی متاسفانه این گونه عمل می کنند . منظورم از حقوق بشر التیام رنج انسان است ، نه استفاده حرفه ایی از این کلمه مقدس !

ج ) تکیه بر احساسات صرف و عواطف افراطی  و بعضا زودگذر که گاهی همراه با ایجاد دهها پرسش معرفتی پاسخ نیافته می شود و بیان سست و غیر مستدل و بعضا همراه با ذوقیات شخصی که در صورت درست بودن ــ در حالی که بسیاری از این شهود شخصی مواجه با علامت سوال بزرگی در درستی است  ـــ فقط برای شخص درک کننده مفید فایده خواهد بود ، چقدر توانسته در دینداری جامعه بویژه نسل جوان و یا احیانا در گریز از شعائر و احکام و سلوک دینی موثر بوده باشد . ؟ !

د ) در محافل دینی و مذهبی ( اعم از سنتی و به اصطلاح مدرن  و محافل آموزش رسمی مانند مدارس ، دانشگاهها ، پادگانها و ادارات و ..... ) جایگاه آموزش و تعلیم و تربیت دینی در باره حقوق عمومی ، اخلاق اجتماعی ، جایگاه خانواده ، نقش زن به عنوان کانون مهر آفرینی و مهر ورزی به عنوان  اصل و ریشه آرامش روانی و اجتماعی و سیاسی جامعه  و به عنوان کسی که کلید آرامش  و امنیت جامعه به شرط آرامش و سلامت نفس و روح و روان او  در دستان اوست بها داده شده و یا می شود ، آیا تاکنون در این محافل به زن ، همسر ، مادر ، و دختر به عنوان  کسانی که حیات طیبه و سکینه و آرامش جامعه در تمام ابعاد بسته به آنهاست نگریسته شده و بدان اهتمام ورزیده ایم ؟  آیا تاکنون به این جمله معمار انقلاب اسلامی که : از دامن زن مرد به معراج می رود ، توجه کافی مبذول داشته ایم ؟ آیا در نوع نگاه مردانه به حقوق زن ، یا به تعبیر دیگر ، با نگاه تحقیر آمیز در بسیاری از ابعاد اجتماعی و سیاسی و خانوادگی و ..... که در جامعه ما وجود دارد ، می توان موجی از آرامش و سلامت روان برای مادران تدارک دید تا نسل های آینده ، مهربان و مهرافروز بار بیایند ؟ یا در عمل راه دیگری می پیماییم ؟  

ر ) آیا در جامعه ای که تهمت زدن و افترا بستن در سطح عمومی و ملی بی پروا رواج دارد و غیبت و پشت پا اندازی به هم دیگر به ارزش بدل شده و جالب آن که اگر به دوستان و هم مسلکان  تهمت و افترا و ... زده شود اساس دیانت و شریعت به خطر می افتد  در حالی که در مقابل هزاران تهمت ناروا به سایر هم کیشان و هم وطنان و سایر انسانها که به ناروا سکوت و باز هم سکوت  و برخی اوقات با لبخند رضایت ؟؟!  در این هنگام دیگر چه تضمینی برای سلامت اخلاقی و اجتماعی و سیاسی و ...... در جامعه می ماند ؟  دو گونه حرف زدن و عمل کردن ویرانگر دلهای پاک و ساده و بی آلایش جامعه است که رفتار بزرگانش سرمشق برای آنهاست !

................. تا فرصتی دیگر  

ارسال شده بوسیله aliarefi در مورخه : یکشنبه، 16 تیر، 1387 (30 مشاهده)
(ادامه متن ... | 1 نظر| چاپ این مطلب | امتیاز : 0)

اتهام زنی و گناه را نگذاریم نهادینه شود !

دین

چون این روزها به شدت گرفتار آماده کردن کاری حقوقی هستم که نزدیک به یکسال روی آن وقت گذاشته ام و فرصت دقت در تحولات ریز و درشت از قبیل افشاگری های بی پروایان و آمادگی برای اداره امور جهان و واقعه تاسف بار دانشگاه زنجان ندارم ، دیدم نوشته دانشمند فرهیخته سرکارخانم دکتر ابتکار در سایت شخصی اش در باره باز هم افشاگری یک بنده خدا که برای رضای خدا و در باره بندگان خدا و .....!! در بین تعدادی از دوستان طلبه در قم افاضه فرموده اند و عالمان آینده را ارشاد به شناخت فراماسون های خدانشناس نموده اند . من اصلا کاری با این پرده دری ها و هتاکی ها و تهمت ها ندارم که به یکی گفتند ، چرا تهمت و افترا می زنی ؟ مگر از خدا نمی ترسی ؟ گفت پس برم غیبت کنم که در قرآن وعده عذاب داده شده ؟ یارو فکر می کرد ، فقط غیبت !! گناه دارد و نشانه فسق است ! اما بازهم یاد قصه ایی افتادم : به یک نفر که پدر پیرش را که احترامش در قرآن پس از دعوت به خداپرستی آمده و سفارش شده به درخت بسته بود و کتک می زد ، گفتند مگر قرآن نخوانده ایی که می فرماید " ولا تقل لهما اف ــ کوچک ترین حرف درشت و ناراحت کننده و برخورد ناروا با والدینتان نکنید ! " گفت مثل این که شما قرآن نخوانده اید ! قرآن کریم فرموده سخن درشت و تند نگویید ، نگفته که پدرتان را نزنید و تربیت نکنید من دارم به فریضه تربیت پدر می رسم ........خدایا ما و دوستان پاک و مخلص که دل در گرو دین تو دارند و برای تو و در راه تو سر از پا نمی شناسند و زندگی سخت طلبگی بویژه در دوران نوجوانی و جوانی را از همه خطرات و فتنه های جنی و انسی محفوظ بدار . آمین .............عارفی  

اینک به نوشته خانم ابتکار دقت کنید و ببینید ، اتهام زننده ــ به ایشان و آقای سید محمد خاتمی ـــ با کدام منطق قرآنی یا من درآوردی آدرس غلط به جوانانی که در پی یافتن راه و هدایت گری هستند نشان می دهد ، هر چند مطمئن هستم -- با شناخت دقیق می گویم --به سخنان امثال ایشان توسط اکثریت حوزویان با دیده تمسخر نگریسته می شود 

علی عارفی

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 

به حق چیزهای ندیده ونشنیده. چه حرف ها که آدم نمی شنود و چه چیزها که نمی بیند. البته ما نسل بچه های انقلاب شاید خیلی بیشتر از سایر نسل ها پدیده های عجیب و غریب دیده باشیم که اتفاقا با گذشت سال ها تمامی هم ندارد. 

 مثلا این سلسله تخریب هایی که توسط آدم های مختلف و مدعیان ارزش گرایی صورت می گیرد تا دیگران را از میدان به در برد، هر روز رنگ و بوی تازه  تری پیدا می کند. این روزها یک آدمی پیدا شده و حتما درباره او شنیده اید که در جمعی دانشجویی در موضعی به طرفداری از دولت خیلی ها را قلع وقمع کرده. این بنده خدا حتما هم نظر سویی که نداشته، بلکه با مقاصد بشردوستانه! و از سر تکلیف! این همه تهمت و افترا زده ... اجرش با خدا ...

جالب اینست که حرف های او چگونه خوراک رسانه های بیگانه شده و بهانه خوبی به دست آنها داده تا از حرف هایی که صحت و سقمشان معلوم نیست چماقی بر سر انقلاب درست کنند. شنیدم VOA  خیلی با آب و تاب افشاگری های او را به عنوان یک طرفدار دولت پخش کرده  و خلاصه ماجرایی درست شده که می بینید و می شنوید.  

اگر چه، یک سری اتفاقات طبیعی است. یعنی وقتی که مدت هاست صدای خرد شدن اعتبار و آبروی شخصیت ها و مومنین را کسی نمی شنود، ظهور این  پدیده های خارق العاده  هر روز بیشتر و بیشتر شود و دامن همه را بگیرد. مثل همین پدیده جدید – نمی دانم پالیزبان، پالیزدار، پالیز چی-  که تمام نزدیکان به دولت را به صرافت انداخته تا از وی  برائت جویند. یعنی آش اینقدر شور شده است که دیگر معلوم نیست کی طرفدار کیست.

البته این عوارض اوضاعی است که در آن اگر یک عده ای بخواهند حرفی بزنند یک دفعه با شاکیان حرفه ای روبرو می شوند تا زبانشان را جمع کنند و در مقابل یک عده دیگر برای هر گونه قضاوت و تخریبی آزادند. در این اوضاع،  کم کم همین طوری می شود دیگر. جای تعجب ندارد. 

راستی یادم نرود. یک پدیده دیگر هم این روزها پیدا شده که آقای ابطحی کشفش کرده (ببینید: www.webneveshteha.com   ).

یکی از پژوهشگران تازه به دوران رسیده روزنامه کیهان که معلوم نیست تا حالا کجا بوده، در یک مدرسه علمیه در قم که می گویند منتسب به طیف آقای مصباح است، آسمان و ریسمان را به هم تابانده تا اثبات کند که طرح گفت و گوی تمدن های آقای خاتمی ریشه در جلسه فراماسون های مشهور به بیلدربرگ دارد.

این جلسه  در سال 1999 از سوم تا ششم ژوئن در پرتغال برگزار شده و این عنصر کیهانی مدعی شده که من هم دراین اجلاس همراه آقای خاتمی بوده ام. سفر هم محرمانه بوده و هیچکس در دنیا، نه داخل و نه در سطح بین الملل (البته به غیر از این مدعی نابغه) از سفری که توسط یک رییس جمهور و یک معاون رییس جمهور صورت گرفته مطلع نشده است. عجب مهارتی ما در مخفی کاری داشتیم که خودمان هم تا حالا نمی دانستیم.

اما راستش، من هر چه در ذهنم گشتم به یاد نیاوردم که برای یک بار هم شده پایم به پرتغال رسیده باشد. حتی اسم بیلدربرگ هم برایم خیلی آشنا نبود. شنیده ام که آقای خاتمی هم تا حالا به پرتغال نرفته اند. در تمام دوران مسئولیتم فقط یک بار در یک سفر خارجی، آن هم به افغانستان (پس از شکست طالبان) با ایشان همراه بوده ام. تازه، روزهای سوم تا ششم ژوئن ایام روز جهانی محیط زیست است که من همیشه در تهران مشغول آن بوده ام.

باز هم گفتم سری به سایت بیلدربرگ بزنم. دیدم نه، مثل اینکه این بنده خدا نه تسلط کافی به صحت و سقم منابع خبری داشته و نه تسلط به زبان انگلیسی. چون در آن سایت هم مطالب مستندی وجود ندارد. فکر کنم این آقا از قدرت تخیلی بسیار قوی برخوردار است.

به هر حال وقتی کسی نیست که از حیثیت یک شخصیت بارز چون خاتمی که حداقل 8 سال دراین نظام مسئولیت ریاست جمهوری را داشته دفاع کند، یک آدم مجهول الهویه هم می تواند چنین ادعاهایی داشته باشد. اگر چه این جور پدیده ها باید قویا این احتمال را در نظر داشته باشند که در محاکم قضایی می توان نسبت به اتهام زنندگان، تظلم خواهی کرد و کذب بودن ادعا را هم به راحتی ثابت نمود.

تازه یک نکته دیگر را هم کشف کردم. شرکت در اجلاس بیلدربرگ به قبل از انتشار کتاب تسخیر باز می گردد. نکند نگارش خاطرات ماجرای 13 آبان و چاپ آن در کانادا و روشن کردن ابعاد دخالت های امریکا در ایران هم به زعم این پدیده نابغه – آقای افضلی نژاد را می گویم - حاصل توصیه فراماسونرها در آن اجلاس کذایی به اینجانب بوده ... عجب کشفی کردم. خودم هم نمی دانستم.

 

ارسال شده بوسیله aliarefi در مورخه : جمعه، 31 خرداد، 1387 (24 مشاهده)
(نظرشما چیست؟ | چاپ این مطلب | امتیاز : 0)

دانایان بر صدر نشینند تا ......!

دین

فاصله فقیر و ثروتمند بویژه در کلان شهرهایی مانند تهران بیشتر می شود . مانور سرمایه داران و مرفهین بی درد و به قول خودشان پر درد روز به روز بیشتر و بیشتر می شود . من اصلا با سرمایه داری قانونی و مشروع مخالف نیستم بلکه کاملا معتقدم ، باید از آدم های خلاق و پر تلاش که از تجربه و خلاقیت و ابتکارشان بهره می برند و روز به روز بر تولید و اشتغال زایی و در نتیجه به دستگیری محرومان جامعه کمک  می کنند، حمایت کرد و دست مریزاد گفت . اما نکته اساسی این جاست که چند درصد از این جماعت از راههای گفته شده به ثروت افسانه ایی رسیده اند و یا خواهند رسید . به طور طبیعی  ثروت مشروع باعث کار و تولید و در نتیجه کم شدن فقر و فاصله طبقاتی در جامعه می شود . این  در حالی است که  هچنان شاهد عمیق تر شدن  دره ژرف فقر و  بلند تر شدن  قله های ثروت هستیم . مسوولان کشورمان باید پاسخگوی  مشکلات روز افزون اقتصادی و گرفتاری مردم باشند .  شعارهای عدالت خواهانه و .... هر چند از آرمانهای اسلامی و ملی ملت ایران بوده و هست اما در عمل  باید محک بخورد و اگر چنان چه شاهدیم شعار راه بسویی و عمل ره به ترکستان ببرد ، باورهای دینی و انقلابی مردم بیش از اینها که آسیب دیده ، دچار مشکل و چالش خواهد شد . هر چند نباید همه مشکلات را به یک دولت و به اشخاص خاصی منتسب کرد ، اما حاکمان نظام جمهوری اسلامی -- هر دولت و هرگرایش و هر کسی که باشند -- تکلیف و وظیفه الهی و انسانی و حکومتی شان اداره آبرو مندانه زندگی مردم و معیشت مردم است . نباید از یاد برد که در گفتار پیشوایان دینی ما فقر مرگ سرخ و مرگ سیاه  است و ورود فقر به خانه ایی خروج ایمان را در پی دارد . هر چند مومنان فقیر و آبرومند با سیلی صورت خود را سرخ نگه می دارند اما انتظار این که همه ابوذروار زندگی کنند عبث و غیر منطقی و غیر عملی است و خواست عقل و دین هم نیست . و اصولا وظیفه اسلامی و ملی حاکمان ، امنیت ، تامین رفاه ، صلح و معنویت و ساختن جامعه ایی عالم است و اگر مشاهده شود  که متاسفانه دیده می شود ، مردمان سرزمین ایران اسلامی  دچار مشکل و گرفتاری و دغدغه زندگی هستند ، مسوولان و کسانی که دست اندرکار هستند باید عرق شرم بر پیشانیشان بنشیند و از این که از ثروت خدادادی و شعور و شور و مهر و وفای این مردم به خوبی صیانت و استفاده نمی شود و نمی کنند ، باید بر خود بلرزند و بدانند که برای هر لحظه این ساعات و روزها و سالها باید پاسخگوی حق الناس -- حقوف مردم --- باشند . پیشوایمان علی بزرگ  بزرگ مرد سیاست و عدالت یادمان داد که بر گرسنگی گرسنگان و شکم بارگی شکم بارگان نباید سکوت کرد و این تعهدی است که خداوند از دانایان  جامعه گرفته است .

  همه -- تک تک افراد ملت --  مسوولیم و مسوولان مسوول تر ! آرمان های بنیانگذار انقلاب اسلامی امام خمینی و رهبران فکری این نظام مقدس ، و توده مردم ، برپایی عدالت و آزادی و ساختن جامعه مومن ، عزیز و شاداب و در آرامش و آسایش بوده است و در خردادماه که سالگرد رحلت امام راحل است باید منصفانه نگاه کرد و دید کجای آرمانهای وعده داده شده هستیم . اخلاق اسلامی و انسانی ، روابط اجتماعی و عدالت اقتصادی ، رجال حق گوی سیاسی و دستاورد های فرهنگی و معرفت دینی و.............. چه ارزش و جایگاهی در جامعه دارند. مسلم است که  در همه موارد نمره یکسان نداریم و نقاط قوت و ضعف فراوانند . اما جامعه ایده آل و مدینه فاضله و آرمان شهر اسلام و ایمانی که انقلاب و شهیدان منادی آن بوده اند ،  به نظر می رسد فرسنگ ها با وضعیت کنونی ما فاصله دارد !؟. هر چند معتقدم هم مردم ما و هم مبانی اعتقادی و علوی که بر گرفته از کتاب مقدس قرآن کریم و نیز نهج البلاغه مولایمان علی علیه السلام  ، پاسخگوی نیازهای عصر حاضر است به شرطی که باز هم در شعارها در جا نزنیم ! نباید ناامید شد و نا امیدانه سخن گفت ، اما تعریف و تمجید های رایج و ایمان سوز و چاپلوسانه هم با مرام زندگی مومنانه سازگار نیست . باید به جای پرداختن به فروع و گیر دادن به زندگی خصوصی مردم و با ذره بین به دنبال نقاط کور و تاریک رفتن و با خواب و الهام های من در آوردی ، و انشاء الله و ماشاءالله گفتن های دل خوش کن ، و چسییدن به فروع غیر ضرور به اصول و مبانی آن هم به طور کاربردی پرداخت :

باید به عدالتی که عقلا و کارشناسان و دلسوزان جامعه راه کارش را نشان می دهند و اخلاقی که عالمان و حکیمان الهی و مربیان متخصص تربیتی پیش قراول آن باشند و سیاستی که دانایان  و متخصصین درد کشیده جامعه برای تامین  صلح و امنیت و رفاه و معنویت و یرادری و برابری  بین همه آدمیان  توصیه می کنند جامه عمل پوشاند . .......... و میدان را از پرگویان مدعی اعم از روشنفکران دور از توده مردم که لگد زدن به مذهب و سنت های مردم را روشنفکری می نامند -- البته اگر بشود روشنفکر نامیدشان -- و مدعیان انحصاری دین خدا و نیز انقلاب اسلامی که تنها خود را محق تفسیر و فهم از دین خدا می نامند -- اگر واقعا چنین باشند ! -- گرفت . 

گزیده سخن : جامعه ایی سر به سلامت خواهد برد و به سر منزل مقصود خواهد رسید که  دانایان بر صدر نشینند و مسائل اساسی جامعه و اصول محور امور باشد  و حاکمانش بر چهره و صورت چاپلوسان  متملق و دریوزهگان خاک می پاشند و دیانت و اخلاق بر سیاست و سیاست ورزان حکمرانی می کند .      

 

ارسال شده بوسیله aliarefi در مورخه : چهارشنبه، 22 خرداد، 1387 (26 مشاهده)
(نظرشما چیست؟ | چاپ این مطلب | امتیاز : 0)

آیا تدبیر و همه جانبه نگری وجود دارد ؟!

فرهنگ

بر اثر حوادثی که این روزها با آن مواجه شده ام و جای پرداختن به آنها در این نوشته نیست به نکاتی چند رسیده ام که می نویسم :

1. خدواند حکیم ، نسبت به همه بندگانش با مهربانی  همراه با حکمت و مصلحت  می نگرد و گاهی مصلحت انسان در تکانی سخت به اوست که : این تذهبون ؟ به کجا چنین شتابان و بی محابا می تازی ؟ مثلا با پیش آوردن حادثه ایی ناگهانی که اصلا تصورش را نمی کنی آن هم در یک لحظه باور نکردنی ، بانگ بیدار باش می زند که ، آهسته،  پشت این صحنه ظاهری که تو مشغول بازی هستی ، عالمی شگفت و بی انتها وجود دارد و تو همین جسم محدود نیستی . همسر و فرزند و مال و ...... وسیله آزمایش تو هستند تا به کمال برسی  انسان کامل شوی و گرنه باختی ، همه چیز را !

2: هم چنان که حوادث انسانها را می آزماید که چقدر بردبار و شاکرند و این که به حوادث از چه دریچه ایی می نگرند تا چگونگی نگاه و عملشان مایه تکامل یا سقوطشان شود . و برای آدم های دیگر که نظاره گرند نیز این پیش آمدها بزنگاههای تصمیم گیری و عمل و البته آزمایش است ، ٱیا در برخورد ، عملی انسانی و یا حیوانی از خود نشان می دهند ! . در طی روزهای گذشته نکته ایی که برایم درس آموز بود این بود که گوهر وجود انسان اگر مرگ را همیشه بیاد داشته باشد و به تعبیر دیگر اگر انسانها مرگ اندیش باشند ، این نگاه ، نه تنها باعث برهم خوردن تلاش و کوشش و مهربانی و دوستی و...... نمی شود بلکه پویایی و مهربانی و و کوشش خداپسندانه را موجب می شود . اما اگر مقام و قدرت و ثروت و همه هیچ های دیگر دنیا ! آنان را فریفته باشد، این انسانهایی که باید مهربان و مهروز و وظیفه شناس و نع دوست باشند ، به بی منطق ترین موجودات عالم تبدیل می شوند .

3. تدبیر امور زندگی در ابعاد فردی و خانوادگی و نیز اداره شهر و کشوردر هر سطحی ، قدری عقل و تدبیر و  همه جانبه نگری می طلبد . مثلا فرماندهی که اصول انسانی را به مامورش در برخورد با آدم های بحران زده و حادثه دیده یاد نداده و صرفا جمله کلیشه ایی "المامور معذور" را یاد داده و احیانا خواسته ، به نظر می رسد از عقل و درایت و همه جانبه نگری و خلاصه دین ورزی در خوش بینانه ترین فرض آن کم بهره بوده است . یا مدیران شهری و بیمارستانی  و بهداشتی که برای برگزاری یک مراسم ملی و مذهبی که به جای خود نیکو . پسندیده و لازم است و مورد تایید همه دلسوزان و خردمندان جامعه است ، همه امکانات حتی بخش ها و روستاها را در یک نقطه متمرکز می کنند تا از حوادث احتمالی پیش گیری  و عوارض احتمالی را کم نمایند  ، اما در عوض هزاران هزار نفر دیگر را از همان امکانات ضروری و حداقلی محروم می نمایند تا در حادثه ایی  به جز خدا پناهی دیگر نداشته باشد ، اوج کم خردی و بی تدبیری و سوء مدیریت خود را به نمایش می گذارند ! در حالی که این نحوه رفتار با هیچ منطق اسلامی و دینی و انسانی و ایضا مدیریتی سازگار نیست . راستی  مردمان یک محله و یا شهر و حتی یک کشور تا کی باید هزینه بی تدبیری و بی لیاقتی و بی دینی ـــ هر چند در ظاهر مدعی دینداری هم باشند ــ عده ایی کج فهم و نادان را  بپردازند . گویا عده ایی  از مسوولان و مدیران کشور ما در سطوح گوناگون ، فراموش کرده اند که پرداخت حقوق مردم و اداره درست و تامین رفاه و امنیت آنان  در هر سطحی وظیفه ایی وجدانی و ملی و میهنی و انسانی و نیز الهی است که باید انجام دهند ؛ زیرا اینان در مقابل خدا و خلق خدا پاسخگو هستند و نیز در محکمه عدل الهی و قانون اساسی و قوانین مدون و حتی عرفی و افکار و وجدان عمومی  باید قدرت دفاع منطقی از خود را داشته باشند وگرنه به آتش جهنم خواهند سوخت . برخی از اینان به اندازه ایی  که در اشتباه احتمالی مد والضالین خود برای دینشان احساس خطر می کنند در مقابل جان و آبرو و زندگی و حتی دین مردم کوچه و بازار --- که ولی نعمت آنان هستند و باید دمادم بر خود بلزرند و به خدا پناه ببرند -- نه تنها احساس خطری نمی کنند که خود را در پشت میزهای ریاست و قدرت -- حتی در کوچکترین اداره و مسوولیت در دورترین نقطه کشور --  خدایی می کنند . از خدا می طلبم که جامعه ما را از شر این بلای خانمان سوز برهاند که ما در پشت میز خدایی نکنیم ! و بدانیم چند روز ریاست به سر خواهد آمد ، اما حساب و میزانی هست و خواهد بود .

4 .  البته با کمال مسرت ، انسانهای شریف و وظیفه شناس و از جان گذشته هم ، در کشور مهر پرور ایران کم نیستند . آدم هایی که هم در بین متدینین ظاهری پیدا می شوند و هم در بین کسانی که ما --- مدعیان انحصاری دینداری -- آنان را با اتهام کم ایمانی و ضعف دینداری و حتی بی دینی  می شناسیم و نام می بریم ؛ اما تعداد قابل توجهی از اینان  در بزنگاه آزمایش الهی و خطر ، نشان می دهند که از خیلی مدعیان دیندارتر و انسان تر و مهربان ترند ؛ که شاعر گرانمایه پروین اعتصامی فرمود :

زهد با نیت پاک است نه با جامه پاک ............ ای بس آلوده که ردای پاکی دارد !

 اینک بیاییم  دیندار و مومن و .... معرفی کردن دیگران را به حضرت حق بسپاریم و در پی اصلاح درون و بیرون خود و جامعه باشیم و گرنه اکتفا کردن به پوسته و ظاهر امور بدون توجه به هسته و باطن ، خود فریبی  بزرگی است نه دیگر فریبی . و احمق کسانی اند که گمان می برند با خود فریبی دیگران فریب می خورند !............

برخی نکات را در پرده گفتم تا شاید در فرصتی دیگر و مجالی  مناسب ، صریح تر بنویسم .

ارسال شده بوسیله aliarefi در مورخه : دوشنبه، 20 خرداد، 1387 (23 مشاهده)
(نظرشما چیست؟ | چاپ این مطلب | امتیاز : 0)

مردی که حکومت شاهان را بر انداخت .

سیاست


تصمیم داشتم برای  حضرت امام خمینی ة مطلبی بنویسم و یادی از سلوک عرفانی و علمی و نیز حکومتی آن رهبر عالی قدر بنمایم اما وقتی با این نوشته جناب دکتر رجایی مواجه شدم احساس کردم از باب جانا سخن از دا ما می گویی ! است . بنابراین نوشته این برادر عزیز را در سایت خودم هدیه می کنم به همه دوستداران پاکی و صداقت و مردم دوستی و عرفان بی غل و غش

 علی عارفی

....................................

در زمانه‌اي كه ايستادگي رسم نبود، مردي از تبار موسي‌بن‌جعفر(ع) برخاست تا به همگان ايستادن را بياموزد. او كه برخاست، تيغ‌هاي تحجر و مقدس‌مآبي از نيام جهل و عناد و حماقت بيرون آمد و او را به دشمني با شاه شيعه متهم كردند! و همو بود كه فرمود: «اين تعابير بدتر از گلوله و باروت عوامل شاه، جان را مي‌دريد و مي‌خراشيد» و از ديگر سو، روشنفكراني كه سر به اردوگاه ماركسيسم و سوسياليسم سپرده بودند، قيام مردمي او را به سخره گرفتند و دين را «افيون توده‌ها» ناميدند و رسالت خويش را دين‌زدايي از جامعه اعلام كردند.
اما در اين ميان، اين مردم بودند كه به دور اين امام غريب گرد آمدند و آنگاه كه مرجع و رهبر به پا خاسته خويش را در جنگ عوامل طاغوت، اسير و دستگير و زنداني ديدند، كفن به تن به خيابان‌ها ريختند و قيام پانزده خرداد را در حمايت از اين به پاي خاسته تنها ولي سراپا متوكل، آفريدند.

در زمانه‌اي كه او به پاي خاست، باطل آنچنان عريان شد كه نظير آن در ادوار پيشين كمتر پيش آمده و يا به عبارت بهتر، ديده نشده بود. آنگاه كه پهلوي دوم ـ كه مزدورانه خود را زاير خانه خدا و كمربسته ائمه(ع) مي‌ناميد!ـ دست به تغيير تاريخ هويت پيامبر اسلام زد، امام برخاست و پرچم غيرت اسلاميان را برافراشت و صد عجب كه در اين ميان، آنچنان كه بايد و شايد ياوري نيافت اما دست از تكليف خويش برنداشت.
او كه براي خدا قيام كرده بود، با آگاهي‌بخشي مستمر به جامعه، به تدريج پايه‌هاي رژيم شاهنشاهي را به دست مردمي كه در اقتدا به او برخاسته بودند، سست و سست‌تر كرد و آنچنان ضربات سهمگين خود را بر پيكره پوسيده رژيمي كه داعيه‌دار ژاندارمي خليج فارس و قدرت برتر سياسي و نظامي منطقه بود، فرود آورد كه با قيام و خيزش مردم، طومار طولاني حاكميت طاغوت در هم پيچيده شد.

مردمي كه در تاريخ چند هزار ساله ايران ـ پيش و پس از ظهور اسلام عزيز ـ هيچ سهم و نقشي در حاكميت، جز تجهيز لشكر و پرداخت ماليات و اظهار انقياد و اطاعت تام و تمام نداشتند و با اين‌كه قدرت شاهان از آنان سرچشمه مي‌گرفته، به چيزي گرفته نمي‌شدند و اگر هم به حضور شاهان مي‌رسيدند، به هنگام سخن با آنها، بايد به گونه‌اي فاصله خود را حفظ كنند و دستمالي جلوي دهان خود بگيرند (آن‌گونه كه در تخت جمشيد ديده مي‌شود) كه بوي دهان آنان به شاه آسيبي نرساند! و برخي شاهان كه اصولا جز از پس پرده با مردم سخن نمي‌گفتند و جز براي اندكي از خواص و نديمان خويش چهره آشكار نمي‌ساختند، اما خود را سايه خدا و مؤيد به تأييدات يزداني و فر ايزدي مي‌دانستند! امام برخاست و بر حكومت باطل شاهان خط هميشگي بطلان كشيد؛ همو كه در تمام زندگي، خود را وقف مردم كرد؛ همو كه متواضعانه اعلام مي‌كرد، دست مردم را مي‌بوسد و خود را خدمتگزار آنان مي‌داند؛ همو كه از مردم تمنا مي‌كرد، به وي نه رهبر كه خدمتگزار بگويند؛