چون این روزها به شدت گرفتار آماده کردن کاری حقوقی هستم که نزدیک به یکسال روی آن وقت گذاشته ام و فرصت دقت در تحولات ریز و درشت از قبیل افشاگری های بی پروایان و آمادگی برای اداره امور جهان و واقعه تاسف بار دانشگاه زنجان ندارم ، دیدم نوشته دانشمند فرهیخته سرکارخانم دکتر ابتکار در سایت شخصی اش در باره باز هم افشاگری یک بنده خدا که برای رضای خدا و در باره بندگان خدا و .....!! در بین تعدادی از دوستان طلبه در قم افاضه فرموده اند و عالمان آینده را ارشاد به شناخت فراماسون های خدانشناس نموده اند . من اصلا کاری با این پرده دری ها و هتاکی ها و تهمت ها ندارم که به یکی گفتند ، چرا تهمت و افترا می زنی ؟ مگر از خدا نمی ترسی ؟ گفت پس برم غیبت کنم که در قرآن وعده عذاب داده شده ؟ یارو فکر می کرد ، فقط غیبت !! گناه دارد و نشانه فسق است ! اما بازهم یاد قصه ایی افتادم : به یک نفر که پدر پیرش را که احترامش در قرآن پس از دعوت به خداپرستی آمده و سفارش شده به درخت بسته بود و کتک می زد ، گفتند مگر قرآن نخوانده ایی که می فرماید " ولا تقل لهما اف ــ کوچک ترین حرف درشت و ناراحت کننده و برخورد ناروا با والدینتان نکنید ! " گفت مثل این که شما قرآن نخوانده اید ! قرآن کریم فرموده سخن درشت و تند نگویید ، نگفته که پدرتان را نزنید و تربیت نکنید من دارم به فریضه تربیت پدر می رسم ........خدایا ما و دوستان پاک و مخلص که دل در گرو دین تو دارند و برای تو و در راه تو سر از پا نمی شناسند و زندگی سخت طلبگی بویژه در دوران نوجوانی و جوانی را از همه خطرات و فتنه های جنی و انسی محفوظ بدار . آمین .............عارفی
اینک به نوشته خانم ابتکار دقت کنید و ببینید ، اتهام زننده ــ به ایشان و آقای سید محمد خاتمی ـــ با کدام منطق قرآنی یا من درآوردی آدرس غلط به جوانانی که در پی یافتن راه و هدایت گری هستند نشان می دهد ، هر چند مطمئن هستم -- با شناخت دقیق می گویم --به سخنان امثال ایشان توسط اکثریت حوزویان با دیده تمسخر نگریسته می شود
علی عارفی
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
به حق چیزهای ندیده ونشنیده. چه حرف ها که آدم نمی شنود و چه چیزها که نمی بیند. البته ما نسل بچه های انقلاب شاید خیلی بیشتر از سایر نسل ها پدیده های عجیب و غریب دیده باشیم که اتفاقا با گذشت سال ها تمامی هم ندارد.
مثلا این سلسله تخریب هایی که توسط آدم های مختلف و مدعیان ارزش گرایی صورت می گیرد تا دیگران را از میدان به در برد، هر روز رنگ و بوی تازه تری پیدا می کند. این روزها یک آدمی پیدا شده و حتما درباره او شنیده اید که در جمعی دانشجویی در موضعی به طرفداری از دولت خیلی ها را قلع وقمع کرده. این بنده خدا حتما هم نظر سویی که نداشته، بلکه با مقاصد بشردوستانه! و از سر تکلیف! این همه تهمت و افترا زده ... اجرش با خدا ...
جالب اینست که حرف های او چگونه خوراک رسانه های بیگانه شده و بهانه خوبی به دست آنها داده تا از حرف هایی که صحت و سقمشان معلوم نیست چماقی بر سر انقلاب درست کنند. شنیدم VOA خیلی با آب و تاب افشاگری های او را به عنوان یک طرفدار دولت پخش کرده و خلاصه ماجرایی درست شده که می بینید و می شنوید.
اگر چه، یک سری اتفاقات طبیعی است. یعنی وقتی که مدت هاست صدای خرد شدن اعتبار و آبروی شخصیت ها و مومنین را کسی نمی شنود، ظهور این پدیده های خارق العاده هر روز بیشتر و بیشتر شود و دامن همه را بگیرد. مثل همین پدیده جدید – نمی دانم پالیزبان، پالیزدار، پالیز چی- که تمام نزدیکان به دولت را به صرافت انداخته تا از وی برائت جویند. یعنی آش اینقدر شور شده است که دیگر معلوم نیست کی طرفدار کیست.
البته این عوارض اوضاعی است که در آن اگر یک عده ای بخواهند حرفی بزنند یک دفعه با شاکیان حرفه ای روبرو می شوند تا زبانشان را جمع کنند و در مقابل یک عده دیگر برای هر گونه قضاوت و تخریبی آزادند. در این اوضاع، کم کم همین طوری می شود دیگر. جای تعجب ندارد.
راستی یادم نرود. یک پدیده دیگر هم این روزها پیدا شده که آقای ابطحی کشفش کرده (ببینید: www.webneveshteha.com ).
یکی از پژوهشگران تازه به دوران رسیده روزنامه کیهان که معلوم نیست تا حالا کجا بوده، در یک مدرسه علمیه در قم که می گویند منتسب به طیف آقای مصباح است، آسمان و ریسمان را به هم تابانده تا اثبات کند که طرح گفت و گوی تمدن های آقای خاتمی ریشه در جلسه فراماسون های مشهور به بیلدربرگ دارد.
این جلسه در سال 1999 از سوم تا ششم ژوئن در پرتغال برگزار شده و این عنصر کیهانی مدعی شده که من هم دراین اجلاس همراه آقای خاتمی بوده ام. سفر هم محرمانه بوده و هیچکس در دنیا، نه داخل و نه در سطح بین الملل (البته به غیر از این مدعی نابغه) از سفری که توسط یک رییس جمهور و یک معاون رییس جمهور صورت گرفته مطلع نشده است. عجب مهارتی ما در مخفی کاری داشتیم که خودمان هم تا حالا نمی دانستیم.
اما راستش، من هر چه در ذهنم گشتم به یاد نیاوردم که برای یک بار هم شده پایم به پرتغال رسیده باشد. حتی اسم بیلدربرگ هم برایم خیلی آشنا نبود. شنیده ام که آقای خاتمی هم تا حالا به پرتغال نرفته اند. در تمام دوران مسئولیتم فقط یک بار در یک سفر خارجی، آن هم به افغانستان (پس از شکست طالبان) با ایشان همراه بوده ام. تازه، روزهای سوم تا ششم ژوئن ایام روز جهانی محیط زیست است که من همیشه در تهران مشغول آن بوده ام.
باز هم گفتم سری به سایت بیلدربرگ بزنم. دیدم نه، مثل اینکه این بنده خدا نه تسلط کافی به صحت و سقم منابع خبری داشته و نه تسلط به زبان انگلیسی. چون در آن سایت هم مطالب مستندی وجود ندارد. فکر کنم این آقا از قدرت تخیلی بسیار قوی برخوردار است.
به هر حال وقتی کسی نیست که از حیثیت یک شخصیت بارز چون خاتمی که حداقل 8 سال دراین نظام مسئولیت ریاست جمهوری را داشته دفاع کند، یک آدم مجهول الهویه هم می تواند چنین ادعاهایی داشته باشد. اگر چه این جور پدیده ها باید قویا این احتمال را در نظر داشته باشند که در محاکم قضایی می توان نسبت به اتهام زنندگان، تظلم خواهی کرد و کذب بودن ادعا را هم به راحتی ثابت نمود.
تازه یک نکته دیگر را هم کشف کردم. شرکت در اجلاس بیلدربرگ به قبل از انتشار کتاب تسخیر باز می گردد. نکند نگارش خاطرات ماجرای 13 آبان و چاپ آن در کانادا و روشن کردن ابعاد دخالت های امریکا در ایران هم به زعم این پدیده نابغه – آقای افضلی نژاد را می گویم - حاصل توصیه فراماسونرها در آن اجلاس کذایی به اینجانب بوده ... عجب کشفی کردم. خودم هم نمی دانستم.